خرید بک لینک
در جهان آب و گل هرگز نمی‌گیری قرارچون نسیم از کوی او بر میان افتاده‌ایم ما ز خودبینی به چشم ما نمی‌آید به چشمدر نظر ما را چو مغز استخوان افتاده‌ایمبر سر ما‌گر نباشد سایه بال همابر سر راه طلب چون استخوان افتاده‌ایمچون نفس از ما سر مویی نمی‌آید برونتا ز بس در فکر آن موی میان افتاده‌ایمگر چه با ما کس نمی‌گوید سخن ، اما ز شوقتا نگوید حرف ما ، هم در زبان افتاده‌ایمدر غریبی می‌کنیم از گریه آخر یاد خویشتا ز چشم کودکان در کاروان افتاده‌ایمپیش ما باشد اگر اقبال ، نبود عیب ، هستاز پی بخت سیه ، بخت جوان ا

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:20

✨ شعر تازه من ✨به یاد لحظاتی که گاهی فراموش می‌شوند و تلاش‌هایی که بی‌برآیند می‌مانند، شعری نوشته‌ام. متن شعر:"پاک شد همه آن شعرهایی که نوشتمروزها و شبها بهر نوشتن کوشتمهر خط که نوشتم نمی آید به یادماز یاد برفت هرچه ز تو من نوشتمیادت می‌آید که نخوردی آن سیب رااز خاطرم که سیب را من اپل نوشتممینویسم باز همه اشعار تازههر آنچه نوشتم در باد هوا نوشتم" این شعر برای من یادآور تلاش‌های بی‌وقفه و لحظات ناب است. شما هم چه خاطراتی از فراموشی و تلاش‌های بی‌حاصل دارید؟ خوشحال می‌شوم نظراتتان را بشنوم.

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:20

صفحه بندی